خاطر ه ی روز 2 مهر اولین روز مدرسه تا شب |87/07/02 | 23:54
سلام دوستان گلم
خوب از امروز براتون بگم
امروز چون مدرسه داشتم ساعت ۱۱ بیدار شدم (چقدرم زود) رفتم نت یکم چتیدم
ساعت ۱۲:۱۰ دقیقه شد یادم افتاد باید برم مدرسه
لباسامو پوشیدم رفتم مدرسه چه ذوقی داشتم ولی یادم افتاد دوستام امتحان
نمونه دولتی دادن میرن یه مدرسه دیگه
تو راه دلم واسه خودم سوخت همه با دوستاشون میگفتن میخندیدن


رفتم تو مدرسه اینورو نگاه کردم دوستام نبودن اونورو نگاه کردم دوستام نبودن
همینطور واسه خودم قدم میزدم یهو رویا جونمو دیدم
وای چقدر خوشحال شدمممممممممممممم
یکم بعد سمیرا طیبه فاطمه و زهرا هم اومدن
خوشحالیم صد برابر شد
بعد از چند دقیقه زنگ مدرسه خورد ما دعا میکردیم که با هم تو یه کلاس بیفتیم
ولی اسم هیچ کدوممون خونده نشد ! معاون مدرسه اومد گفت اسم کسایی
که
خونده نشد ه باید برن یه مدرسه ی دیگه (جلل خالق اسم صد نفر خونده نشده بود )
حالا ما هم که سیریش رفتیم پاچه خواری زهرا میگفت خانوم اونجا خیلی برای ما
دوره نمیشه ما اینجا بمونیم فقط ما چند نفر خانوم
رویا گفت من میگم بابام بره
اموزش پرورش 
طیبه گفت مهم نیست میریم اونجا دیگه ! من گفتم بابا مانتو شلوارو چی کار کنیم 
بچه های مدرسه رفتن سر کلاساشون
ما رو هم انداختن بیرون درم بستن!
رویا و فاطمه زنگ زدن به ننه باباشون شکایت کنن
اون دو تا رفتن خونه هاشون
منو سمیرا و طیبه و زهرا رفتیم خونه ی ما یه ناهاری زدیم(الان میگید مگه روزه
نبودی؟ چرا بودم اما خیلی تشنه شدم نتونستم طاقت بیارم)
بعد من به مامانم گفتم ما میریم این مدرسه جدید رو پیدا کنیم اونم گفت باشه
ما هم رفتیم ولگردی !
البته مدرسه هم رفتیم
اوه حالا تو راه دیدیم پسر ها با موها ی فشن ژل زده بهترین لباسشونو پوشیدن و
عین جغد سر کوچه مدرسه وایساده بودن (
قیافه ها روووووووو)
طیبه و زهرا رو هم راهی کردیم برن خونه هاشون معلوم نیست چه دروغ هایی به مامان باباشون گفتن

خوب سمیرا هم که دختر خالم بود برگشتیم خونه لباس برداشتیم رفتیم باشگاه
خیلی خسته بودیم جاتون خالی همش کتک خوردیم دیگه حال نداشتیم برگردیم
خونه! پول هم که نداشتیم به زور اومدیم خونه
خوب من باید برم لالا واسه همین تند تند میتایپم چون تند تند میتایپم ممکنه
غلط
غلوط بزنم شرمند
میخواستم برم بخوابم که مامانم گفت پاشو خاله مریمت اومده بریم خونه ی مامان
جون افطار 
با کتک و زور بلند شدم حاظر شدم(حالا من دارم تند تند میتایپم تو چرا تند تند میخونی ؟) رفتیم اونجا هم خیلی خوش گذشت
(دیگه این یکی رو بشنوو
باور نکن ) اصلانم خوش نگذشت
بعد دیگه اومدیم خونه
اوه اوه چقدر حرفیدم بهتر دیگه الان داره خوافم میاد
موفق باشید بای تا های

نوشته شده توسط ***ننه بــــــاجی***|
[+] | موضوع:
|